تبليغاتX
دنیا چقدر ارزش داره مگه ؟!؟!؟

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

ماه مبارک رمضان بر شما گرامی باد !

بنام آنکه جانم در دست اوست

دوستان عزیز سلام!

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه میهمانی خدا بر همه شما عزیزان گرامی و میمون باد . امیدوارم که ماهی سراسر پر از خیر و برکت و شادی و شادکامی داشته باشید و باری سرشار از اعمال صالح و نیک در این ماه عزیز برای خود بتوانیم تهیه نمائیم (انشاءالله)

التماس دعا !

تا بعد ...

یا حق!

 

نوشته شده توسط م.(کوروش) در 13:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم شهریور 1386

قربون برم خدا رو ! یک بوم و دو هوا رو !

بنام آنكه جانم در دست اوست

دوستان عزيز سلام !

امروز داشتم تقويم رو نگاه مي كردم ديدم نوشته ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۷ ياد ماجراي معروف ۱۱ سپتامبر افتادم ، ياد ماجرايي كه تلخ بود و دلخراش . اون همه آدم بي گناه كه داشتند براي گذران زندگي تلاش مي كردند يكباره و فقط به خاطر يكسري بازيهاي كثيف سياسي جونشون رو از دست دادند . راستي چي شد كه اينجوري شد ؟!؟!؟! الله اعلم ! ما كه عقلمون به اين چيزا قد نميده . ولي يه چيزي هست كه هر كسي ميتونه خيلي راحت بهش فكر كنه و اونم اينه كه اين آقايون و خانومهايي كه اينقدر ادعاي حقوق بشر و ضد تروريست و ... رو دارند و به بهانه ۱۱ سپتامبر و مبارزه با تروريست به خودشون اجازه مي دهند كه تمام دنيا رو به خاك و خون بكشند چطور شد كه با يه انفجار تو نيويورك اينطور همه عالم رو به باد فحاشي و انتقاد گرفتند ولي الان كه تو افغانستان و عراق و فلسطين و دهها نقطه ديگه دنيا به خاطر سياستهاي اين افراد هر روز ۱۱ سپتامبر هست كسي از حقوق بشر حرف نمي زنه ؟ چرا اون بچه هاي بي گناهي كه بي دليل ، بهترين حالتي رو كه ميشه براشون متصور شد مرگ هستش و هزار مورد از جمله فقر و بي خانماني و بي سرپرستي و ظلم و جور تجاوز و ... را تحمل مي كنند از سيستم حمايت از حقوق بشر برخوردار نيستند؟ چي شد كه براي ۱۱ سپتامبر دنيا سياه پوش ميشه ولي بعد اون همه حقشون بوده كه اين بلايا سرشون بياد؟ چي بگم ؟!؟ عاقلان دانند!!! خلاصه خدا از سر تقصير همه ما بگذره و حق كساني رو هم كه خلق الله رو آزار مي دهند رو هم كف دستشون بگذاره !

تا بعد ...

يا حق !

نوشته شده توسط م.(کوروش) در 8:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386

دست نوشته !

دوستان عزيزم سلام !

 

فكرم جمع نيست ، دستم نمي خواد بنويسه .

 

نمي دونم چرا اينجوري شدم ولي شايد علتش پراكندگي افكارم هست كه نمي تونم يه جا متمركزش كنم . به قول يه دوستي مي گفت اون وقت كه توان هست عشق نيست و اونوقت كه عشق هست توان نيست !!! تا حالا خيلي به اين مسئله فكر نكرده بودم ولي حقيقتاً جديداً بهش خيلي فكر مي كنم و ميبينم كه اين مطلب در مورد اكثريت ما آدما صدق مي كنه ! مثلاً همه ما ديديم كه اطرافيانمون يا خودمون حسرت گذشته و يا آنچه كه از دستش داديم رو مي خوريم و اينو بيان مي كنيم كه اگه الان بود ... ! اينا بيانگر همين مطلب هست كه ما زماني كه توان و شور انجام كاري رو داشتيم عشق و ايمان به انجام اون كار رو نداشتيم و حالا كه عشق و ايمانش رو داريم ديگه شور و توان اوليه رو نداريم چه بسا كه اصلاً شور و تواني نداريم . پس چرا ما آدمها كه اينها رو مي بينيم و مي دونيم بازم دوست داريم خودمون تاريخ رو تكرار كنيم و دوباره خودمون همه چي رو از اول تجربه كنيم و نمي خواهيم كه از تجارب ديگران استفاده كنيم . به قول يكي از دانشمندان كه گفته تجربه خيلي ارزونه اما به دست آوردنش خيلي گرون تموم مي شه ! و اين مطلب خيلي قشنگ و درسته چون مثلاً در درسترس همه ما وسيله فلزي فراوان هست و پريز برق هم فراوان است . هر دو هم هيج هزينه اي ندارند اما تجربه فرو كردن وسيله فلزي تو پريز برق چقدر براي ما ميتونه هزينه بر باشه ؟!؟!؟!؟!؟! زندگي سراسر تجربه و آموختنه اما ما كي مي خوايم  از اندوخته و تجربه ديگران كه پيشكشمون بلكه از تجارب خودمون استفاده كنيم ، خدا عالمه ! بگذريم . خيلي حالم گرفته بود گفتم چيزي نوشته باشم كمي سبك شه احوالم و به لطف عزيزان و دوستان خودم الان خيلي بهتر شدم .

 

يه دوبيتي از بابا طاهرمي نويسم و همه رو به خدا مي سپارم :

 

به گورستان گذر كردم صباحي                                                شنيدم ناله و افقان و آهــــــــي

شنيدم كله اي با خاك مـي گفت                                                كه اين دنيا نمي ارزد به كاهـي

نوشته شده توسط م.(کوروش) در 14:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم شهریور 1386

پندي از يك دوست !

بنام آنكه جانم در دست اوست

عزيزان و ياران سلام!

اي دوست !

آسماني باش ، زميني زندگي كن و چون كوه در برابر مرگ باش !

آسماني باش چرا كه
آسمان هيچ گاه كسي را از ديدن خود محروم نمي كند ، رحمتش را به يكسان در اختيار ديگران مي نهد ، بر همگان به يك سو و سمت مي تابد و مي بارد و مي غرد ، سفيد و سياه و سرخ و زن و مرد و پير و جوان و غني و فقير را به يكسان مي بيند و همواره دور از دست مفسدان و بدخواهان است !

زميني زندگي كن چرا كه
زمين هيچگاه خود را از كسي برتر نمي داند ، در برابر همگان تواضع دارد ، بسيار رازها در دل دارد اما نهان مي كند و لب نمي گشايد ، خشمگين و خروشان هم كه باشد آرامش را به ديگران هديه مي كند ، همگان از رسيدن به آن و استوار شدن در جوارش آسايش دارند و آرامش ، آنچه را كه به او امانت سپارند در خود نگاه مي دارد و خيانت نمي كند ، سخاوتمند است و هرچه بدو بسپاري دو صد چندان رشد و نمو داده به تو بر مي گرداند ، بزرگترين است اما خود را كمترين مي داند ، بسيار عظيم است اما با وقاري حركت مي كند گويي كه ساكن در گوشه اي ايستاده !

چون كوه باش در برابر مرگ چرا كه
كوه همواره استوار است در مقابل بادهاي شديد ، هرگز خم به ابرو نياورد در برابر توفان و غرش آسمان ، با آغوش باز پذيراي هر حادثه اي است ، همواره بر ياد همگان مي ماند وجودش و اثرش و سايه سارش ، سر به آسمان و با افتخار ايستاده است و نظاره گر سپري گشتن عمر خويش است ، از هيچ اتفاقي هراس ندارد چرا كه آسوده خاطر است !

تا بعد ...

يا حق !

نوشته شده توسط م.(کوروش) در 11:21 |  لینک ثابت   •