تبليغاتX
دنیا چقدر ارزش داره مگه ؟!؟!؟ - حج!

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387

حج!

بنام آنکه جانم در دست اوست

دوستان عزیز و همراهان دیرین سلام!

مدتی است بدلیل مشغله کاری و فکری توانی برای حضور در دنیای مجازی و بالتبع سعادتی برای دیدار شما عزیزان ندارم. اما امروز دلیلی پیدا شد تا بار دیگر خود را در کنارتان حس کرده و ببینم. و این دلیل چیزی نیست جز دلتنگی من در این ایام و روزهای حج و پاک شدن...

آنچه در زیر آمده تنها دل نوشته ای است از زبان جا مانده از راهی که از سر دلتنگی دراین مقال گنجانده شده. اگر بر جایی از آن ایرادی وارد است و یا تحلیلی به نادرست آمده باید عرض کنم که یک دلیلش کم سوادی من بوده و دیگر اینکه در این متن جز حسم چیزی دخالت داده نشده است.پیشاپیش از صبر شما در مطالعه این متن سپاسگزارم.

این روزها وقتی از صفحه شیشه ای تلویزیون تصاویر گنبد خضرای رسول الله (ص) و بقیع  را می بینم دلم به سوی آن دیار پر می کشد. وقتی احرام پوشیدن مردان و زنان عاشق که از شهر پیامبر به سوی زادگاه پیامبر می روند را می بینم ، تنها قطرات اشکی که بر گونه هایم سرازیر می گردد غم دوری آن مکعب سیاه را که درونش جز هیچ ، چیز دیگری نیست در من التیام می بخشد. و به راستی این چیست که انسانها را به گرد خود می کشد و اینگونه آنها را در برابر خود به زانو در می آورد؟ آیا این سنگهای سیاه که اتاقی یا که خانه ای را تشکیل داده اند ما را اینگونه به سوی خود می کشانند؟ یا نور چراغهای مسجدالحرام؟ آنچه که در آنجا به ما می دهند چیست ؟ غذا ؟ لباس؟ زر و زیور ؟ یا که پست و مقام ؟ پس چیست که اینگونه عشاق را با چشمانی خیس در حالی که همسر و فرزند و پدر و مادر و خاندان خویش را فراموش نموده اند به سوی کعبه می کشد و آنسان به گرد خود می گرداند. و آنچیست که مردان و زنان را به دل صحرا می کشاند؟ خدای بزرگ که خود می فرماید من از رگ گردن به شما نزدیکترم چه نیاز دارد ما را به گرد خانه ای بگرداند و در صحرایی رها سازد؟ آیا تا کنون به این اندیشیده ایم که چرا در حج باید محرم شد؟ چرا باید به طواف خانه خدا رفت ؟ چرا سعی نمود؟ و چرا زائر به صحرای عرفات گام می نهد؟ چرا حاجی باید در صحرای عرفات بماند ؟ چرا باید از مشعر گذر کند؟ چرا باید به منا وارد شود؟ چرا باید شیطان را سنگ زند؟ چرا باید قربانی کرد؟ چرا باید حلق و تقصیر کند؟ چرا باید باز هم طواف کند ؟ و هزاران چرای دیگر...

محرم می شویم تا بدانیم که پا نهادن در راه حق گذشت بسیار می خواهد که گاه به گذشتن از آنچه خداوند بر ما حلال نموده نیز خواهد رسید. محرم می شویم تا بدانیم که دیدار نور الهی از حلاوت لذات دنیوی نیز بر ما شیرین تر است...

طواف می کنیم گرد خانه ای که در راستای آن در آسمان هفتم چهار رکن وجود دارد و با چرخش به دور این نماد زمینی به گرد آن رکن الهی می گردیم تا به مرکزیت آن زندگی خویش را سپری نمائیم و به یاد آوریم که پیش از خلقت به گرد آن ارکان به سما مشغول بوده ایم.

سعی می کنیم تا بدانیم که در این دنیای محدود راه های زیادی را باید پیمود و تلاش بسیار نمود هرچند که بعد از این راه پیمودن چیزی دست ما را نگیرد و حتی مجبور شویم راه رفته را باز گردیم. اما سرانجام این راه پیمودنها آسایش است و سکون. و تقصیر می کنیم تا رها گردیم از آنچه حلالمان بود و بر خود حرامش نمودیم به فرمان حق.

به صحرای داغ و سوزان عرفات پا می نهیم و وقوف می کنیم در عرفات تا به یاد آوریم روزی به انتظار امری بوده ایم تا خداوند ما را به دنیای خاکی وارد سازد و روزی خواهد رسید که اینگونه به انتظار قیامت باشیم و از خدای خود عاجزانه بخواهیم ما را بیامرزد.

به سوی  مشعر می رویم تا بیاد آوریم روزی به این دنیا آمده ایم و مدت زمان کوتاهی وقت به ما داده شده تا این زندگی ناچیز را بگذرانیم . مدتی که درآن تنها امید ما دیدن نور خورشید است که سپیده دم تابیدن خواهد گرفت. اما در این مدت کم حضور در مشعر باید توشه خود را جمع کنیم . ذره ذره و دانه دانه باید جمع کنیم. به سختی باید جمع کنیم. باید به قد کفایت و بلکه بیشتر جمع کنیم شاید در روز نیاز برخی از آنان که با خود آورده ایم به کارمان نیاید. باید خود توشه خویش را جمع کنیم و کسی نیست که یاریمان دهد. و چه زیباست این اندوخته کردن توشه که با اولین نور سپیده دم دیگر به پایان رسیده ، دیگر وقتی نیست و حال باید رفت...

وارد منا می شویم تا به یاد آوریم . روزی خواهد رسید که چندی بیش از حضورمان در این دنیای خاکی باید در برزخ به انتظار باشیم تا به روز محشردر بیابانی بی آب و علف از گور بر خواسته و در برابر عدالتخانه گسترده حضرت دوست بایستیم.

شیاطین را سنگ می زنیم. شیطان نفس را ، شیطان جن را و شیطان انس را. شیطان را سنگ می زنیم تا به یاد داشته باشیم که در هر حال و در همه حال از ما دور نیست و در راهی که به سوی کمال می پیمائیم او در مقابل ماست. اولی را که سنگ زدیم و نجات یافتیم فکر نکنیم که دیگر شیطانی نیست. بلکه بدانیم دیگری نیز در ادامه راه است و بعد آن هم هست روزهای بعد هم می آییم تا بدانیم تا انسان هست شیطان هم هست.

و اما زیباترین سنت حج ( به دید این بنده ناچیز) قربانی کردن است. همه کار انجام داده ایم. توشه داریم، شیطان را رانده ایم ، از خدا طلب بخشش کرده ایم و ... ولی یک چیز مانده تا بتوانیم عاشق واقعی شویم. آیا می توانیم همسر و فرزند و خانواده و دوست و آشنا و مال و ثروت و پست و مقام و زیبایی و هر آنچه داریم را برای رسیدن به او قربانی کنیم و به مسلخ ببریم؟ اگر می توانیم پس بسم الله و قربانی کنیم در راه او به نیابت همه اینها حلال گوشتی را. ولی وا مصیبتا اگر نتوانیم از یکی از دلبستگیهایمان بگذریم و حلال گوشتی را ذبح نمائیم. آیا کارهایمان صحیح انجام شده؟ و چه بسرمان خواهد آمد ؟

حال حلق ( برای خانمها تقصیر) می کنیم. تا برای خدا از آنچه آرایش ما است بگذریم و دیگر همه چیزمان را برای خدا بدهیم.

باز هم طواف می کنیم تا بیاد آوریم لطف و رحمت خدا را و بخشش گناهانمان را و آرامش یافتن در جوار بهشت وعده داده شده را و گشتن به گرد مقدس ترین مقدسات را و پرستش ذات یگانه اش را برای همیشه.

از طواف آغاز می کنیم و به طواف ختم می کنیم چرا که بدانیم زندگی ما تنها با پرستش او آغاز و پایان دارد ولاغیر.

 

دوستان گلم اگر صبر و شکیبایی به خرج دادید و این متن را خواندید سپاسگزارم. خیلی سعی کردم کوتاه و مختصر بشه اما نشد. شرمندم زیاد شد.

 

تا بعد...

یا حق!

نوشته شده توسط م.(کوروش) در 10:47 |  لینک ثابت   •